تبليغاتX
دستنوشته های من
دستنوشته های من

من خیره ام، خیره به چشمانی که نگاه را باور ندارد


حرف اول

سلام به همه ی دوستان و هم میهنان عزیز. من پیمان هستم و 25 سالمه. تو این وبلاگ قصد دارم تعدادی از نوشته ها و شعرهامو به عنوان یه شاعر مبتدی و البته علاقمند به شعر درج کنم. امیدوارم با راهنمایی ها و نظرات و انتقاداتتون به بهتر شدن نوشته هام کمک کنید.

ضمنا" در زیر  آدرس صفحه فیس بوکم رو  هم برای دوستانی که تمایل دارند از طریق فیس بوک با من در ارتباط باشند  گذاشتم:

http://www.facebook.com/profile.php?id=100002176963448

با تشکر

  توسط پیمان سرقلی  | 9 نظر

 

هشدار

شعر ها و مطالب این وبلاگ متعلق به نویسنده وبلاگ بوده و دارای کد ثبت می باشند. بدیهی است هرگونه استفاده از شعر ها و مطالب وبلاگ بدون ذکر نام منبع پیگرد قانونی خواهد داشت.

  توسط پیمان سرقلی  | نظر دهید

 

به این فکر می کنم

به این فکر می کنم
  که چه می شد اگر

به تو فکر نمی کردم
        و تمام لحظه هایم مملو از یاد تو نبود
 هرآن تو را نمی دیدم و
    هر نفس نام تو بر لبم نبود
به این فکر می کنم
  که چه می شد اگر خانه ام بوی تو را نداشت
     و دیوارهای اتاقم سنگینی نگاهت را تکرار نمیکرد
  که چه می شد اگر شعرهایم برای تو نبود
      و برای هرکسی و هر چیزی بود 
   جز برای تو
 نمی دانم توان پاک کردن طنین صدایت
 از حافظه قلبم را دارم یا نه
به این فکر می کنم
     که فردا در حوض امامزاده داوود
      قلبم را آب بکشم
 و پشت دستمهایم را داغ کنم که دیگر در مسیر نفس هایت قرار نگیرند
     تا با هر وزش آن به رقص درآیند
  و به پاهایم قلاده ببندم
   تا از این اسارت رهایشان کنم
 به اینکه فردا دیوارهای اتاقم را جارو کنم
 و حواسم باشد که عکست را از روی میز بردارم
                                          و از روی طاقچه هم
به این فکر می کنم 
     که چگونه  به چشمهایم بگویم
           که دیگر تو را نبینند
     و با چه رویی به اشکهایم بگویم
                        که دیگر از دلم خبر نگیرند
 آه، خدایا
نمی دانم می توانم دیگر آسمان را نبویم؟

  نه
     میدانم  خواهم مرد
          کنار حوض امام زاده داوود
                 کنار اولین قدم هایم

 

                          پیمان سرقلی

 

  توسط پیمان سرقلی  | 2 نظر

 

خواب

 لحظه ای که خوابم برد

 آرامش بیدار شد

 و من از آنهمه غوغای غریب

 لحظه ای آسودم

 رفت از تن سوزش پنجه ی دست

 تا خیابان کشاورز، کوچه ی مس گرها

 و صدای نفسم

 رختخوابم را شست

 لیک ماندند کنار بالشتم باز

 همه افکار عجیب

                   پیمان سرقلی

 

  توسط پیمان سرقلی  | نظر دهید

 

یک شعر و سه پاسخ

دخترم می خندید

خنده معصومش.....

 


ادامه مطلب

  توسط پیمان سرقلی  | نظر دهید

 

اشک من

با توأم ای اشک، رسوایم نکن

لحظه ای بند آی، اصرارم نکن

جگرت را اشک من دندان بگیر

گریه مال مرد نیست، خوارم نکن

همدم چشمان من بس کن دگر

سوی چشمانم کم است، کورم نکن

سوی آوارگی آخر می بریم

من که آواره ام، تو آوارم نکن

قسمت میدم به جان او که رفت

از خود او یاد گیر، یادم نکن

 

                            پیمان سرقلی

 

  توسط پیمان سرقلی  | یک نظر

 

 




sargholi_peyman@yahoo.com

 

شعر

 

حرف اول
هشدار
به این فکر می کنم
خواب
یک شعر و سه پاسخ
اشک من

 

اسفند1389-6 پست

 

پیمان سرقلی

 

خط خطی های ح.چهچهه - هیچ
پنهان در سکوت بلوط
مهر باستانی من
ایذه و مسجد سلیمان

 

 

RSS 2.0
Blog Skin

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار